|
ღღღ از یاد رفته ღღღ
چرخهای سنگین و زنگ زده ی زندگی با دستهای نامرئی امید می چرخد
|
کنار برکه ی دلم نشستم و نیامدی
دوباره در سکوت خود شکستم و نیامدی سؤال کرد از خدا نشانه ی خانه ی تو سکوت کرد و در سکوت شکستم و نیامدی [ دوم اردیبهشت 1391 ] [ 10:31 ] [ هستی ]
[ ]
کسی دیگر نمیکوبد در این خانه ی متروک و ویران را
کسی دیگر نمیپرسد چرا تنهای تنهایم و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمیماند و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم درون کلبه ی خاموش خویش اما کسی حال من غمگین نمیپرسد و من دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم درون سینه ی پر جوش خویش اما کسی حال من تنها نمیپرسد و من چون تک درخت زرد پائیزم که هردم با نسیمی میشود برگی جدا از او و دیگر هیچ چیز از من نمیماند...... [ نوزدهم فروردین 1391 ] [ 12:5 ] [ هستی ]
[ ]
کوچه هایمان را به نامشان کردیم تا یادمان نرود به خاطر
خون پاک کدام شهید است که سالم به خانه می رویم. [ سی ام بهمن 1390 ] [ 9:46 ] [ هستی ]
[ ]
[ نوزدهم آذر 1390 ] [ 16:5 ] [ هستی ]
[ ]
[ هفتم آذر 1390 ] [ 15:57 ] [ هستی ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |